هجوم ناگهان و وای زینب

به سمت كاروان و وای زینب

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سایه بان و وای زینب

شنیده شد صدای مادری كه

نشسته قد كمان و وای زینب

رسیده بر سر گودال اما

خمیده ناتوان و وای زینب

دوباره دست هایی را كه بستند

دوباره ریسمان و وای زینب

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سایه بان و وای زینب

شب و صحرا و آتش، طفل و معجر

امان و الآمان و وای زینب

دوباره گمشده در بین صحرا

دوتا از كودكان و وای زینب

نمانده روی گوشی گوشواره

به لب ها نیمه جان و وای زینب

برای دخترك های هراسان

نباشد پاسبان و وای زینب

=================

 

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم
در به در مجالس سالار زینبم
این ناله ها واشك روان بی دلیل نیست
یک گوشه از شلوغی بازار زینبم
هرکس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد!
با خشم من طرف شده؛ مختار زینبم
آتش بکش، به دار بزن ، جا نمی زنم
جانم فداش، میثم تمار زینبم
از زخمهای گوشه ی ابروی من نپرس
مجروح داغ دلبر و بیمار زینبم
شکر خدای عزوجل مکتبی شدم
من از دعای خیر علی، زینبی شدم
غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است
انگشت بردهان شده ، حیران زینب است
ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام
شاگرد درس صبر دبستان زینب است
هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!
این شعله های خیمه، گلستان زینب است
اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان
وقتی حجاب سنگر ایمان زینب است
او پس گرفت هستی خود را زگرگها
پیراهنی که مونس کنعان زینب است
امروز اگر حسینی و پابند مذهبم
مدیون گریه های فراوان زینبم
باور نمی کنم سر بازار بردنت !
نامحرمان به مجلس اغیار بردنت
از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت
از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت
پای سفر نداشتی ای داغدار درد !
با یک سر بریده، به اصرار بردنت
پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها
با خاطراتی از در و دیوار بردنت
فهمیده بود شمر غرورت شکسته است
از سمت قتلگاه علمدار بردنت
تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...
در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت
در پیش گریه های تو این گریه ها کم است
«
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

======================

دوباره روضه ي تلخ اسارت زينب

مرور متن ِ كتاب شرافت زينب

وجود معجري از نور- پرده درپرده-

دليل محكم حكم قداست زينب

مسير دين خدا را نشان مان داده

چراغ روشن ِ برج هدايت زينب

رموز جمله ي« من را دعا نما خواهر»

نهفته در ثمرات ِ عبادت زينب

نماز سينه زنان رو به كعبه ي گودال

غروب روز دهم با امامت زينب

براي قتل حسينش ديه به او دادند

كلوخ ها شده سهم ِغرامت زينب

سكوت محض جرس هاي لشگر دشمن

نشان ِ معجزه اي از رسالت زينب

به پيش ِ كعبه ني و سنگ؛ راست قامت بود

رقيه درس گرفت از صلابت زينب

لغات خطبه ي زينب،لغات قرآن بود

ملائكه همه مات ِ بلاغت زينب

نهيب حيدري اش كاخ ظلم را لرزاند

يزيد شوكه شده از شهامت زينب

صداي قاري قرآن به روي ني نگذاشت

نگاه ها برود سمت ِ ساحت زينب

=================

 

 

 

حتی ملائکه ز غمت خون جگر شدند

بعد از حسین ، اهل حرم در به در شدند

ای غیرت خدا تو ببین کین سگان هار

نیت نموده و به زنان حمله ور شدند

اینجا نگاه مضطر زینب طبیعی است

از حال رفت مادر زینب طبیعی است

اینجا غروب روزدهم-دشت کربلاست-

معجرکشیدن از سر زینب طبیعی است

منظومۀ دهر نامرتب شده بود

هم روز رسیده بود هم شب شده بود

خورشیدبرادرم ! توکه میرفتی

انگار غروب عمر زینب شده بود

در داغ تو كوه از كمر می‌شكند
محمل نشكست بلكه سر می‌شكند
تو از دل من چه انتظاری داری؟
وقتی كه نماز در سفر می‌شكند

بهترین وقت مناجات فقط شب باشد

بهترین اشک عزا بر غم زینب باشد

====================

 به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند

ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند

همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین

تمام رکن  قامتش، ز هم گسسته می برند

زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین

مرا برای دیدن سر شکسته می برند

تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم

غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند

ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود

ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند

سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست

ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند

برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو

تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند

===============

 به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنم

بخند تا که منم خنده ای دوباره کنم

اگر اجازه دهی لا اقل برای تنت

کمی ز چادر خود را کفن قواره کنم

رسیده وقت نماز و برای قبله نما

به زلف های رهای تو من اشاره کنم

ز ترس دشمن جانی هراس دارم که

به گوش های زخمی طفل توگوشواره کنم

============

 چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم

نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شِعر غریبی می‌خواند

زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی

شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که

به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گیسوی تو و... سوختنت را دیدم

==================

 بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد

رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد

ای آفتاب بر سر زینب طلوع کن

این چند تا ستاره به دردم نمی خورد

نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم

تنها همین نظاره به دردم نمی خورد

ما را پیاده کن، سرمان سنگ می خورد

این بودن سواره به دردم نمی خورد

چندین شب است منتظر صحبت توام

حرفی بزن، اشاره به دردم نمی خورد

این ها مرا به مجلس خوبی نمی برند

بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد

این سنگ ها هنوز حسابم نمی کنند

با این حساب چاره به دردم نمی خورد

این تکه حجم، موی مرا پر نمی کند

پس آستین پاره به دردم نمی خورد

==================

دل ما پیش تو و لطف تو با ما همراه

به تو بستیم امیـد و به تو داریم نگاه

تو گل گلشن توحیدی و ما غرق گناه

روسیاهیم، سیاهیم سیاهیم سیاه

تویی از حال دل سوختۀ ما آگاه

بابی انت و امی یا اباعبدالله

اشک تو در بصر ماست خدا می‌داند

قبـر تـو در نظر ماست خدا می‌داند

خاک تو تاج سر ماست خدا می‌داند

زخم تو در جگر ماست خدا می‌داند

اشک پیوستۀ ما بر سخن ماست گواه

بابـی انت و امی یا اباعبدالله 

دل مـا دور چـراغ سحـرت مـی‌سوزد

به لب خشک و به چشمان ترت می‌سوزد

همچو پروانه در اطراف سرت می‌سوزد

مثل خورشید، نه! مثل جگرت می‌سوزد

شب که بر حنجر عطشان تو می‌تابد ماه

بابـی انت و امـی یا اباعبدالله

زخم‌های بدنت لالۀ صحراست حسین!

داغدار لب خشکت، دل دریاست حسین!

در شرار تو عطش آب گواراست حسین!

اولین زائر تو زینب کبراست حسین!

بوسه بر حنجر خونین زده با ناله و آه

بابی انت و امی یا اباعبدالله 

خونبهای تو خدای احد داور توست

روضه‌خوان بدن بی‌سر تو خواهر توست

اولین زائر تو جد تو و مادر توست

با تن بی‌سر تو این سخن دختر توست

کای پدر! خیز و ببین شد بدن عمه سیاه

بابی انت و امی یا اباعبدالله

زینب آورد به مقتل سر تسلیم فرود

به جراحات تنت بوسه زد و گفت درود

دست بگرفت سوی خالق و شکرانه سرود

بعد شکرانه دعا کرد که ای حیِّ ودود

تو ز ما هدیۀ ما را بپذیر ای الله

بابی انت و امی یا اباعبدالله

عرشیان خاک قدم‌های شهیـدان تواَند

همـه پیغامبـران سـر بـه گریبان تواَند

جن و انس و ملک و حور به فرمان تواَند

نه فقط خلق جهان دست به دامان تواَند

پسر فاطمه! «میثم» به تو آورده پناه

بابی انت و امی یـا اباعبدالله

=======================

ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
رو اَ لم نَشرَح لَک صَدرَک بخوان کاین آیه را
عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است
باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست
حافظ خون شهیدان گریه های زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد
بر سر پا باز با صبر و رضای زینب است
کوفه و روز اسیری دیدن زینب، دریغ!
چون در و دیوار کوفه، آشنای زینب است
بهر اثبات ولایت رفت باید هر کجا
ورنه کاخ ظلم و بزم می، چه جای زینب است؟
نی همین در شام و کوفه، بلکه اندر کوی عشق
هر کجا پا می گذاری جای پای زینب است
کودکی ز آن کاروان افتاد از محمل به خاک
شب کنار بسترش، زهرا به جای زینب است
خطبه ی او افتخار ملت اسلام شد
بانگ اَلاسلام یَعلوا،در ندای زینب است
پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه هاست
ای دریغا در کف دشمن لوای زینب است
چون توانایی به ترک جان نبودش سر شکست
قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است

=====================

نماز عشق به پا می کنم به نام حسین
به نای سینه نوا می کنم به نام حسین
تو زینبی و همه قاصرند از وصفت
کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین
به نام دلبرت اذن دخول می گیرم
طواف کوی تو را می کنم به نام حسین
به نام نامی معشوق شهره اند عشاق
تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین
من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را
میان سجده دعا می کنم به نام حسین
قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است
نماز سوی خدا می کنم به نام حسین
تو آمدی که گویی برای قرب خدا
وجود خویش فدا می کنم به نام حسین
دمشق و کربلا هردو تربت عشق است
شب ولادت وقت صحبت عشق است
خدا عنان دل ما به دست تو داده
اسیر دام تو اما ز غیر آزاده
اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد
شود برای همیشه لبالب از باده
نوای زین ابی را به هرکسی ندهند
که این مدال فقط گردن تو افتاده
اگرکه باز شود دیده ها ز نور اشک
اگر قدم بگذاریم بین این جاده
به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق
هنوز با کمری راست زینب استاده
خدا شهود شود بی حجاب در دل شب
 
نشسته دختر زهرا میان سجاده
به بی نظیری تو اعتراف باید کرد
شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد
زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن
رسیده ایی بغل یار دیده ات وا کن
در این نگاه برای همیشه ای خواهر
تمام حسن خداوند را تماشا کن
به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه
به احترام حسین دست خویش بالا کن
به پشت معجر خود با کمی دعا کردن
تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن
همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند
جلال بانوی مکه دوباره احیا کن
ببین پگونه پدر مست دیدن تو شده
نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن
سلام دختر حیدر شریکه الارباب
بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب
کسی که دست توسل بر این سرا بزند
قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند
حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت
قدم برای زیارت به کربلا بزند
شناختی که من از دستهایتان دارم
بعید باشد اگر دست رد به ما بزند
همین کرامتتان شد سبب هر شب و روز
که حلقه دور نگین کرم گدا بزند
تو قرص نان خودت را به سائلی دادی
که حق به خانه ی تان مهر هل اتی بزند
تهجد سحرت بسکه غرق ذات خداست
حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند
اذان دمی که شده احترامتان واجب
به دست های شما بوسه مصطفی بزند
ز محضر همه سادات عذر می خواهم
اگرکه گفته ام آتش به قلب ها بزند
خدا  نیاورد آن روز را که در شهری
کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند
به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت
که  دست بر گره معجر شما بزند...
=================