ای برادر بهر تو مهمان رسیده

رفتـه و بـرگشته امّـا قـد خمیده

زینبم من زینبم من زینبم من

یا دعا کـن قلب من قوَّت بگیرد

یا دعا کن خواهرت زینب بمیرد

زینبم من زینبم من زینبم من

از رقیّه قسمت من درد و غم شد

آیـه‌ای از سـورۀ عشق تو کم شد

زینبم من زینبم من زینبم من

تا ز نیزه بر رخ من خنده کردی

بـا نگاه خـود دلـم را زنده کردی

زینبم من زینبم من زینبم من

ایـن پذیرایـی کوفـی شد ز مهمان

تو به مطبخ بودی و من کنج زندان